تبلیغات
یولداشلار

کدام روز می تواند "نو" باشد؟

جمعه 4 فروردین 1391 04:09 ب.ظ

نویسنده : مسافر
ارسال شده در: بوی آسمان ،


نوروز، یعنى روز نو. در روایات ما - بخصوص همان روایت معروفِ «معلّى‌بن‌خنیس» - به این نكته توجّه شده است. معلّى‌بن‌خنیس كه یكى از رُوات برجسته‌ى اصحاب است و به نظر ما «ثقه» است، جزو شخصیت‌هاى برجسته و صاحب راز خاندان پیغمبر محسوب مى‌شود. او در كنار امام صادق علیه‌الصّلاة‌والسّلام زندگى خود را گذرانده و بعد هم به شهادت رسیده است. معلّى‌بن‌خنیس - با این خصوصیات - خدمت حضرت مى‌رود؛ اتفاقاً روز «نوروز» بوده است - در تعبیرات عربى، «نوروز» را تعریب مى‌كنند و «نیروز» مى‌گویند حضرت به او مى‌فرمایند : «أتدرى ما النیروز؟» آیا مى‌دانى نوروز چیست؟
بعضى خیال مى‌كنند كه حضرت در این روایت، تاریخ بیان كرده است! كه در این روز، هبوط آدم اتّفاق افتاد، قضیه‌ى نوح اتّفاق افتاد، ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام اتّفاق افتاد و چه و چه. برداشت من از این روایت، این نیست. من این طور مى‌فهمم كه حضرت، «روز نو» را معنا مى‌كنند. منظور این است: امروز را كه مردم، «نوروز» گذاشته‌اند، یعنى روزِ نو! روزِ نو یعنى چه؟ همه‌ى روزهاى خدا مثل هم است؛ كدام روز مى‌تواند «نو» باشد؟

نوروز در درون خود
شرط دارد. روزى كه در آن اتّفاق بزرگى افتاده باشد، نوروز است. روزى كه شما در آن بتوانید اتّفاق بزرگى را محقَّق كنید، نوروز است. بعد، خود حضرت مثال مى‌زنند و مى‌فرمایند: آن روزى كه جناب آدم و حوّا، پا بر روى زمین گذاشتند، نوروز بود؛ براى بنى آدم و نوع بشر، روز نویى بود. روزى كه حضرت نوح - بعد از توفان عالم‌گیر - كشتى خود را به ساحل نجات رساند، «نوروز» است؛ روز نویى است و داستان تازه‌اى در زندگى بشر آغاز شده است. روزى كه قرآن بر پیغمبر نازل شد، روز نویى براى بشریت است - حقیقت قضیه همین است؛ روزى كه قرآن براى بشر نازل مى‌شود، مقطعى در تاریخ است كه براى انسان‌ها روز نو است - روزى هم كه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام به ولایت انتخاب شد، روز نو است.
این‌ها همه، «نوروز» است؛ چه از لحاظ تاریخ شمسى، با اوّلِ ماه «حَمَل» مطابق باشد یا نباشد. این نیست كه حضرت بخواهند بفرمایند كه این قضایا، روز اوّلِ «حَمَل» - روز اوّلِ فروردین - اتّفاق افتاده است؛ نخیر. بحث این است كه هر روزى كه این طور خصوصیاتى در آن اتّفاق بیفتد، روز نو و «نوروز» است؛ چه اوّل فروردین، چه هر روز دیگرى از اوقات سال باشد.
خوب؛ من حالا به شما عرض مى‌كنم. روزى كه انقلاب پیروز شد «نوروز» است، روز نویى بود. روزى كه امام وارد این كشور شد، براى ما نوروز بود. روز فتوحات عظیم این جوانان مؤمن و این ایثارگران ما در جبهه‌ى نبرد - علیه نظامیانى كه از «ناتو» و «ورشو» و امریكا و شوروى و خیلى از مراكز دیگرِ قدرت تغذیه مى‌شدند - روز پیروزى جوانان ما - با ایمانشان - بر آن‌ها «نوروز» است؛ روز نو است.
حال اگر شما مى‌خواهید روز اوّلِ فروردین را هم براى خودتان روز «نو» و نوروز قرار دهید، شرط دارد. شرطش این است كه كارى كنید و حركتى انجام دهید؛
 حادثه‌اى بیافرینید.
 آن حادثه در كجاست؟
در درون خود شما!
«یا مقلّب القلوب و الابصار. یا مدبّر اللیل و النّهار. یا محوّل الحول و الاحوال. حوّل حالنا الى احسن الحال».
اگر حال خود را عوض كردید،
اگر توانستید گوهر انسانى خود را درخشان‌تر كنید،
 حقیقتاً براى شما «نوروز» است!
اگر توانستید پیام انقلاب، پیام پیامبران، پیام امام بزرگوار و پیام خون‌هاى مطهّرِ بهترین جوانان این ملت را - كه در این راه ریخته شده است - به دل خودتان منتقل كنید، براى شما «نوروز» است.

عزیزان من! سعى كنید روز اوّل فروردین را براى خودتان «نوروز» كنید. بعضى كسان روز اوّلِ فروردینشان «نوروز» نیست. ممكن است اوّل فروردین براى آن‌ها از هر روز نحسى هم نحس‌تر باشد! اوّل فروردین - «نوروز» - براى آن‌هایى كه در درون خود، به فساد و انحطاط گرایش پیدا مى‌كنند، آن هایى كه خود را از خدا دور مى‌كنند، آن‌هایى كه خود را از هدف‌هاى بلند این ملت و این انقلاب جدا مى‌كنند، نوروز نیست، روز عید نیست، روز جشن و روز شادى نیست؛ شوم است! این، آن حقیقت مسأله در باب نوروز است.

«گزیده‌ای از سخن‌رانی رهبر انقلاب در صحن مطهر حضرت ثامن الحجج، امام رضا(ع) درباره‌ی نوروز1377/1/1»




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

کتک خوردن از خودمان!!

جمعه 29 مهر 1390 04:59 ب.ظ

نویسنده : سجاد
بنام خدا!
با یک موضوع جدید در خدمت شما هستیم!
همه ما دعواهای گوناگونی رو دیده بودیم، ولی دیگه اینجوریشو ندیده بودیم. " آدم از خودش کتک بخوره! "
البته موضوعی که قصد دارم در این پست بیان کنم یک موضوع علمی و واقعی است!

منظور ما از کتک خوردن از خود، یعنی کتک خوردن از خیالات خودمان، خیالات به ظاهر بی ارزشی که میتوانند واقعا برای ما خطرناک باشند. برای توضیح بیشتر، نیاز است تا با یک مفهوم آشنا بشیم:
* تفاوت و تأثیر " من " یا نفس انسان با بدن ظاهری او!
با یک مثال همه چیز روشن میشود.
شما نفسی دارید که بر « تنِ» شما تاثیر می گذارد. وقتی که شما از چیزی میترسید، هم احساس ترس را "من" شما درک میکند و جالب اینجاست که بر روی بدن شما هم تأثیر میگذارد. میبینید که وقتی که میترسید قلب گوشتی شما شروع به تپش های غیر عادی می کند، رنگ چهره تان تغییر میکند و ... . این قدر نفس آدم روی تن او تاثیر دارد که تن مظهر بسیاری از حالات من او می شود ، تا آنجا که گاهی با تحریک بدن توسط « نفس » تازه معلوم می شود چه قدرتی داشته ایم.
ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 30 مهر 1390 05:21 ب.ظ

فوت کردن و میدان مغناطیسی بدن!

جمعه 8 مهر 1390 05:39 ب.ظ

نویسنده : حسین حرمتی
ارسال شده در: بصیرت ،
سلام
 
حالتون چطوره؟خوبید؟

درسته که ما اعمال واجب رو برای عبودیت خدا و فقط به خاطر این که خدا دستور داده بجا می آوریم یا اعمال از اعمال حرام و مکروه دوری می کنیم،اما گاهی وقتا بد نیست از بعضی چیزا که علم بشری هم در مورد  فواید این حب و بغض ها! پیدا می کنه اطلاع داشته باشیم...

مثلا هیچ می دونستید بعضی معتقدند فلسفه مکروه بودن فوت کردن در غذا اینکه   در اثر فوت کردن شما co2 موجود در بازدم با آب و بخار آب(موجود در غذای گرم یا چای) ترکیب و تولید اسید کربنیک می کند...

طی فرمول زیر:
H2O + CO2 =  H 2 CO 3           
...که اسید کربنیک باعث پوکی استخوان می شود و خود عامل سرطان است.حال کردین!

خوب حالا اصلا در مورد میدان مغناطیسی بدن انسان چیزی شنیدین یا نه؟
 اینجا در مورد رابطه نماز و این میدان مغناطیسی براتون خواهم نوشت:




ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: چرا نماز می خوانیم؟ ،
آخرین ویرایش: یکشنبه 10 مهر 1390 03:58 ب.ظ

خون دلها خورده ایم...

شنبه 2 مهر 1390 11:01 ب.ظ

نویسنده : مسافر
ارسال شده در: بوی آسمان ،

سلام

در هفته دفاع مقدس می شه در مورد خیلی از چیزها حرف زد،ولی خوب  حرفی که می خوام اینجا بزنم رو با یه سوال شروع می کنم: 

فکر می کنید این عکس مربوط به کجاست و مر بوط به چه تاریخی هستش؟

 

خوب فکر کردین؟کجاس؟



ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 10 مهر 1390 03:44 ب.ظ

بازهم درباره حیله گری نفس !

شنبه 2 مهر 1390 04:22 ب.ظ

نویسنده : سجاد

 به نام او...

سلام!

اول از همه به خاطر به غیبت صغری رفتنم از همه معذرت میخوام، و توضیحش مفصل است که درگیری چه کارهایی بودم (حالا بماند که هنوز هم تموم نشدم)!

خوب...

بحث ما کجا بود؟ سر حیله گر بودن نفس و اینکه نفس هرکسی میتونه این قابلیت رو داشته باشه که کارهای بدی را در قالب کارهای خوب، با ظرافت تمام انجام بده.



ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 10 مهر 1390 04:09 ب.ظ

حجاب...!

سه شنبه 29 شهریور 1390 12:17 ب.ظ

نویسنده : حسین حرمتی
ارسال شده در: بصیرت ،


سلام دوستان

امروز میخوام در مورد حجاب براتون پست بذارم...
...امروز نوبت خودمه!
و آقای مسافر ناراحت نمیشه...


یکی از مسائل مهم در اسلام پوشیدگی زن در برابر بیگانگان است که با عنوان حجاب مطرح می شود.
در معنی واژه حجاب در دانشنامه جهان اسلام امده است :معنی مصدر آن پنهان کردن و منع از وارد شدن است و معنی اسمی آن پرده می باشد.

تاریخچه حجاب :
مسئله حجاب محدود به اسلام نمیشود .در ادیان گذشته مسیحی ،یهودی ، زرتشتی و ادیان هندو انواعی از حجاب تعریف شد ه است . در بسیاری موارد هر چه طبقه اجتماعی فرد بالاتر بوده حجاب بیشتری وجود داشته و پوشش به نوعی نشان دهنده منزلت اجتماعی فرد بوده است . در دین اسلام این مسئله کاملتر و ظریفتر مطرح شده است.

حجاب

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: حجاب گوهر ناب ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 7 مهر 1390 07:46 ب.ظ

داستانکی برای شربت!

پنجشنبه 24 شهریور 1390 01:50 ب.ظ

نویسنده : مسافر
ارسال شده در: رابطه دختر و پسر ،
سلام

قرار بود من جمعه ها بنویسم
ولی دوستان لطف کردن برای مطلب گذاشتن ، کلهم تجمع کردن توی جمعه ها!

بهرحال فعلا این داستانک را داشته بشید تا بعد:

رابطه دختر و پسر

در یکی از روزهای گرم جوانی که تازه ازدواج کرده بود خود را به نزد عارفی رساند و به او چنین گفت:
من از راه دوری آمده ام تا از شما سوالی بپرسم که مدتی است ذهنم را مشغول کرده است.
عارف گفت: سوالت را ببرس, اگر جوابش را بدانم از تو دریغ نخواهم کرد.

مرد گفت: من مدتی است که ازدواج کرده ام و از زندگی ام راضی هستم و دوست ندارم با اشتباهاتم این زندگی را از دست بدهم. اما شنیده ام که اگر من به زنان دیگر نگاه کنم میل خود را به همسرم از دست خواهم داد.آیا این سخن حقیقت دارد؟ چطور چنین چیزی ممکن است ممکن است؟

عارف مدتی تفکر کرد و سپس از مرد پرسید: اگر من ظرفی از شربت به تو بدهم حال تو چگونه خواهد بود؟

مرد گفت : مطمئنا با کمال میل خواهم پذیرفت.

عارف بار دیگر پرسید: اگر قبل از آن ده ظرف آب نوشیده باشی حالت چگونه خواهد بود؟

مرد لبخندی زد و گفت: دیگر میل زیادی به آن شربت نخواهم داشت.

عارف گفت: جواب سوال تو هم همین طور است. اگر تو به زنان دیگر نگاه نکرده و از آنها چشم پوشی کنی میل زیادی به زندگی خود خواهی داشت. اما در صورتی که به آنان نگاه کنی, اگر همسرت بهتر از آنان هم باشد, دیگر از زندگی ات مانند قبل لذت نخواهی برد.

.
همین
به همین سادگی!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 شهریور 1390 02:03 ب.ظ

زخم انیمیشن‌های هالیوودی بر روح کودکان ایرانی

جمعه 18 شهریور 1390 10:26 ق.ظ

نویسنده : حسین حرمتی
ارسال شده در: بصیرت ،
سلام دوستان

حالتون چطوره؟!     ...

خوب هستین؟!     ...

امروز میخوام براتون درمورد آثار انیمیشن های های هالیوود که در صدا و سیمای ایران هم پخش میشه براتون بنویسم...

اگر سالها پیش کودکان این سرزمین، لی لی، گرگم به هوا و خاله بازی می‌کردند، الآن بیشتر وقت خود را پای انیمیشن های رنگین می‌گذرانند و مادران خرسند از کمتر نگران بودن هستند! اما ای بسا که باید نگران‌تر بود...

جنگ نرم


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 18 شهریور 1390 10:28 ق.ظ

gf و bf در قرآن!

پنجشنبه 17 شهریور 1390 08:21 ب.ظ

نویسنده : سید

رفتید؟.. خب.. اول سوره المائدة آیه 5

الْیَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّیِّبَاتُ وَطَعَامُ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلُّ لَّهُمْ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِینَ غَیْرَ مُسَافِحِینَ وَلاَ مُتَّخِذِی أَخْدَانٍ وَمَن یَكْفُرْ بِالإِیمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ ﴿۵﴾


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

از قیاسش خنده آمد ما را ...!

شنبه 12 شهریور 1390 03:37 ب.ظ

نویسنده : سید
ارسال شده در: بصیرت ،
سلام

امروز این مقاله جالب را در مورد مقایسه ی وضعیت تونس و ایران! می خواندم:

از قیاسش خنده آمد ما (همون خلق) را ...!

خلاصه مقاله هه این بود که:با مقایسه ی شورشهای تونس و اتفاقات سال 88 ایران، این نتیجه گیری را کرده اند:

1-     قیام در تونس و سایر ممالک عربی با الهام از فتنه 88 ایران است

2-     فتنه 88 به سرانجام خواهد رسید همانطور که شورشها در تونس به سرانجام رسید.(تونس،تونس پس ما هم می تونیم!)

می پرسید چرا از قیاسش خنده آمد ما را؟
ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 12 شهریور 1390 06:38 ب.ظ

حق دارید نشناسید...

شنبه 12 شهریور 1390 12:32 ق.ظ

نویسنده : مسافر
ارسال شده در: بصیرت ،

اللهم انت السلام!

سلام!

جمعه ها نوبت من هستش که توی یولداشلار بنویسم!

خدا رو شکر تا حالا بر خلاف بعضیا! بد قولی نکردم!

از بعضیا که با زبون خوش راضی می شن مطلبشون ویرایش یا کلا بمونه برا بعد ، ممنونم!

خوب  یه مطلب کوتاه دوست دارم براتون بزارم تا بعد در اولین فرصت یه داستانک که یه جورایی در مورد رابطه دختر و پسر خواهد بود را براتون بنویسم،فعلا اولین مطلب:


بحرین

خوب،عکس سمت راست رو احتمالا بشناسید

عکس مربوط به خانم نداآقا سلطان هستش که در فتنه های بعد از انتخابات در یک اتفاق کاملا مشکوک به قتل رسید. (بررسی مرگ مشکوک ندا آقا سلطان)

عکس سمت چپیه رو می شناسین؟

خوب حق دارین نشناشین!

خوب آخه خون اون با خون ندا فرق داره!خون راستکی هستش!

این عکس پسر 14 ساله ای به نام «علی جواد احمد» هستش که وقت برگشتن از نماز عید فطر در یک اقدام کاملا شفاف در کنار خانواده اش با تیراندازی  نیروهای بحرینی به شهادت رسید.(اخبار شهادت شهید علی جواد)

خوب حالا دیدین حق دارین نشناسین!

شما مقایسه کنید های و هوی رسانه های غربی رو در باره مرگ مشکوک ندا سلطان رو با سکوت و مظلویت شیعه های بحرین.....

"اللهم انا نشکو الیک فقد نبیَنا و غیبته ولینا و کثره عدونا و شدة الفتن بنا"
خدایا به تو شکایت می بریم...
همین!



دیدگاه ها : نظرات
دنبالک ها: سوژه ی خبری : شهادت نوجوان 14 ساله بحرینی (۲۰) ، مستند ندای فتنه / بررسی نحوه قتل مشکوک ندا آقاسلطان ،
آخرین ویرایش: شنبه 12 شهریور 1390 08:59 ق.ظ

حکایت شیخ خیاط!

پنجشنبه 10 شهریور 1390 02:43 ب.ظ

نویسنده : حسین حرمتی
ارسال شده در: بوی آسمان ،

سلام دوستان

امروز به عنوان دومین مطلبم میخوام براتون از بزرگان اهل کرامت  بنویسم...

می خوام براتون به مناسبت سالگرد ارتحال شیخ رجبعلی خیاط (نکوگویان) از روایات و کرامات ایشان بنویسم.

(اگه ایشون رو نمی شناسید اینجا کلیک کنید تا مختصری از زندگی نامش رو ببینید.)

وای بر من!

یكی از شاگردان شیخ كه نزدیك به سی سال با ایشان بوده نقل می‌كرد كه: شیخ به من می‌فرمود:





ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 12 شهریور 1390 12:46 ق.ظ

اسلام بدلی!

جمعه 4 شهریور 1390 05:47 ب.ظ

نویسنده : مسافر
ارسال شده در: بصیرت ،


 حرف اول)


سلام!خوبین؟چه خبر؟!

حالا که دارم این مطلب رو براتون می نویسم دیگه چند روز بیشتر ازرمضان تابستان 90 باقی نمونده!امیدوارم از این روزهای آخر هم خوب استفاده کنیم.


بیاید همدیگر رو دعا کنیم!به همین سادگی!به همین خوشمزگی!


حرف دوم)


احتمالا می دونید که قرار بود درباره ارتباط دختر و پسر حرف بزنیم،قرار مون بهم نخورده!در این باره باز ان شاالله خواهم نوشت!


ولی دراین پست روی موضوع مهم و شاید سنگین! دیگه ای قصد دارم با هم حرف بزنیم.

موضوعی که دیدن این عکس ، بهانه خوبی برای نوشتن درباره آن شد:

اسلام آمریکایی

خوب فکر می کنین این عکس چیه؟

 این گوسفند نگون بخت،چه نقشی در این سکانس از این فیلم بازی می کند؟

خوب خبرگزاری که این عکس رو منتشر کرده،در باره این عکس نوشته:


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 5 شهریور 1390 01:09 ب.ظ

حکایت یک هم ولایتی!

پنجشنبه 3 شهریور 1390 08:16 ب.ظ

نویسنده : حسین حرمتی
ارسال شده در: بوی آسمان ،


سلام....

این تقریبا اولین پست من توی یولداشلار هستش!خوب راستشو بخواین یه مطلب دیگه هم کار کرده بودم که با مشورت دوستان فعلا موند برای روز های بعد....

خوب الان دوست دارم یه این داستان (یا در واقع یه حکایت) براتون تعریف کنم...

شاید توی بیشتر شهر ایران عزیزمون ، زیارتگاهای آدم های خوب یا امامزاده هایی هستن که وقتی زنده بودن و هم بعد از مرگشون صاحب کرامت هستند.

داستان من در مورد یکی از این آدم هاست....

آدمهایی که مثل ما بودن،نوجوان بودن و جوان و بعد هم بزرگ شدن...یکی از ما بودن فقط با ما نبودن! با خدا بودن و با آسمون، "دنیا براشون گذرگاه بود نه قرارگاه..."

خوب این آدم داستان ما اسمش هست "حسن" یعنی به طور دقیق تر "شیخ حسن سعیدآبادی".

مرحوم شیخ حسن از  اهالی  روستای سعید آباد (ولایت ما) بودش و حدود 182سال پیش  عمرش رو به خدا داد و فوت کرد.شیخ حسن یه ماجرای جالب تو روستای ما داشت که نسل به نسل و گوش به گوش بین هم ولایتی های ما چرخیده...



ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: شیخ حسن سعیدآبادی ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 شهریور 1390 05:09 ب.ظ

اعمال معکوس!

دوشنبه 31 مرداد 1390 04:28 ب.ظ

نویسنده : سجاد

اول سلام خدا!....بعد هم یه سلام به همه!

هم دوستایی که تو این وبلاگ می خوایم با هم بنویسیم و هم خواننده  های یولداشلار....


امیدوارم در کنار دوستام ، مطالبی که براتون می نویسم مفید باشن.


به عنوان اولین نوشته، می خوام درباره "تسویل" که دوستم مسافر براتون نوشته بود،مطلبی بنویسم.
البته این یه مطلب شخصیه و به قول معروف یه برداشته یا درواقع" اونی که من گرفتم" هستش!


خوب بریم سر اصل موضوع،حاج آقا پناهیان رو که مشناسین!؟

ایشون تو یه سری از سخنرانی هاشون با اسم «مفهوم انقلابی بودن» به بحثی اشاره می کنن که فکر می کنم با «جناب تسویل» ارتباط داشته باشه!

حالا با کمک اون قسمت از سخنرانی های حاج آقا یه مطلب کوچیک حاوی برداشت خودم از تسویل رو براتون می زارم:


تسویل می توانه یکی از مصادیق «حیله گری نفس» باشه (همون خود مخ زنی)....

حیله گری نفس توی اینه که هر کار خوبی را که بهش پیشنهاد  بدی ،اول خوب تحویل می گیره...

 بعد، به جای اینکه خودش را در مقابل اون کار که مطابق هوی و هوسش نیست

 و در واقع مخالف نفسانیّات ماست، تغییر بده و تسلیم بشه،

 با اون مدارا می کنه و بعد یه مدت بجای این که خودش تغییر کنه ، اون کار رو مطابق میل خودش تغییر می ده (حال کردی استراتژی رو).

 


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 1 شهریور 1390 06:43 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 2 1 2